خوش آمدید به تالار گفتگوی والا موزیک
تالارهای گفتگوی والا موزیک یک انجمن تخصصی با محور موضوعات مربوط به موسیقی است که هدف اصلی آن ایجاد فضای تخصصی و افزایش علم و آگاهی کاربران ایرانی در زمینه موسیقی میباشد . کلیه موضوعات بصورت طبقه بندی شده ارایه شده و همه کاربران میتوانند با توجه به قوانین به بحث و تبادل نظر درباره موضوعات مطرح شده بپردازند.

دیسکوگرافی والاموزیک


کانال تلگرام والا موزیک

صفحه 19 از 19 نخستنخست ... 9171819
نمایش نتایج: از شماره 181 تا 186 , از مجموع 186
  1. Top | #181


    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    شماره عضویت
    361
    محل سکونت
    شهر باران
    نوشته ها
    275

    پیش فرض

    چه راحت می توان زورگو بود/انتوان چخوف:




    همین چند روز پیش، "یولیا واسیلی اونا" پرستار بچه‌هایم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسویه حساب كنم.
    به او گفتم: - بنشینید یولیا.می‌دانم كه دست و بالتان خالی است، اما رو در بایستی دارید و به زبان نمی‌آورید. ببینید، ما توافق كردیم كه ماهی سی روبل به شما بدهم. این طور نیست؟
    - چهل روبل.
    - نه من یادداشت كرده‌ام. من همیشه به پرستار بچه‌هایم سی روبل می‌دهم. حالا به من توجه كنید. شما دو ماه برای من كار كردید.
    - دو ماه و پنج روز دقیقا.
    - دو ماه. من یادداشت كرده‌ام، كه می‌شود شصت روبل. البته باید نه تا یكشنبه از آن كسر كرد.همان‌طور كه می‌دانید یكشنبه‌ها مواظب "كولیا" نبوده‌اید و برای قدم زدن بیرون می‌رفتید. به اضافه سه روز تعطیلی...

    "یولیا واسیلی اونا" از خجالت سرخ شده بود و داشت با چین‌های لباسش‌ بازی می‌كرد ولی صدایش در نمی‌آمد.

    - سه تعطیلی. پس ما دوازده روبل را برای سه تعطیلی و نه یكشنبه می‌‌گذاریم كنار... "كولیا" چهار روز مریض بود. آن روزها از او مراقبت نكردید و فقط مواظب "وانیا" بودید. فقط "وانیا" و دیگر این كه سه روز هم شما دندان درد داشتید و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌ها باشید. دوازده و هفت می‌شود نوزده. تفریق كنید. آن مرخصی‌ها، آهان شصت منهای نوزده روبل می‌ماند چهل و یك روبل. درسته؟

    چشم چپ یولیا قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌اش می‌لرزید. شروع كرد به سرفه كردن‌های عصبی. دماغش را بالا كشید و چیزی نگفت.

    -... و بعد، نزدیك سال نو، شما یك فنجان و یك نعلبكی شكستید. دو روبل كسر كنید. فنجان با ارزش‌تر از اینها بود. ارثیه بود. اما كاری به این موضوع نداریم. قرار است به همه حساب‌ها رسیدگی كنیم و... اما موارد دیگر... به خاطر بی‌مبالاتی شما "كولیا" از یك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. ده تا كسر كنید... همچنین بی‌توجهی شما باعث شد كلفت‌خانه با كفش‌های "وانیا" فرار كند. شما می‌بایست چشم‌هایتان را خوب باز می‌كردید. برای این كار مواجب خوبی می‌گیرید. پس پنج تای دیگر كم می‌كنیم... دردهم ژانویه ده روبل از من گرفتید..

    یولیا نجوا كنان گفت:

    - من نگرفتم.

    - اما من یادداشت كرده‌ام... خیلی خوب. شما شاید... از چهل و یك روبل، بیست و هفت تا كه برداریم، چهارده تا باقی می‌ماند.


    چشم‌هایش پر از اشك شده بود و چهره‌عرق كرده‌اش رقت‌آور به نظر می‌رسید. در این حال گفت:

    - من فقط مقدار كمی گرفتم... سه روبل از همسرتان گرفتم نه بیشتر.

    - دیدی چه طور شد؟ من اصلا آن سه روبل را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا كم می‌كنیم. می‌شود یازده تا... بفرمائید، سه تا، سه تا، سه تا، یكی و یكی.

    یازده روبل به او دادم. آنها را با انگشتان لرزان گرفت و توی جیبش ریخت و به آهستگی گفت:
    - متشكرم.

    جا خوردم. در حالی كه سخت عصبانی شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق و پرسیدم:

    - چرا گفتی متشكرم؟
    - به خاطر پول.

    - یعنی تو متوجه نشدی كه دارم سرت كلاه می‌گذارم و دارم پولت را می‌خورم!؟ تنها چیزی كه می‌توانی بگویی همین است كه متشكرم؟!

    - در جاهای دیگر همین قدرهم ندادند.
    - آنها به شما چیزی ندادند! خیلی خوب. تعجب ندارد. من داشتم به شما حقه می‌زدم. یك حقه كثیف. حالا من به شما هشتاد روبل می‌دهم. همه‌اش در این پاكت مرتب چیده شده، بگیرید... اما ممكن است كسی این قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكردید؟چرا صدایتان در نیامد؟ ممكن است كسی توی دنیا اینقدر ضعیف باشد؟

    لبخند تلخی زد كه یعنی "بله، ممكن است."

    به خاطر بازی بی‌رحمانه‌ای كه با او كرده‌ بودم عذر خواستم و هشتاد روبلی را كه برایش خیلی غیر منتظره بود به او پرداختم. باز هم چند مرتبه با ترس گفت:
    - متشكرم. متشكرم.

    بعد از اتاق بیرون رفت و من مات و مبهوت مانده بودم كه در چنین دنیایی چه راحت می‌شود زورگو بود.

    مات و مبهوت مانده بودم كه در چنین دنیایی چه راحت می توان زورگو بود!
    ویرایش توسط Narges : 06-30-2016 در ساعت 04:37 PM
    من ندیدم بیدی،سایه اش را بفروشد به زمین
    رایگان می بخشد نارون شاخه اش را به کلاغ

  2. 11 کاربر از Narges بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  3. دیسکوگرافی والاموزیک

     

  4. Top | #182

    تاریخ عضویت
    Nov 2014
    شماره عضویت
    4016
    محل سکونت
    جاییکه فقط ((موسیقیست))و((من))و((او))
    نوشته ها
    264

    پیش فرض

    یه روز تو پارک نشسته بودم داشتم تو گوشی لاینمو چک میکردم

    یه پسر 5 6 ساله امد گفت داداش یه ادامس


    میخری
    گفتم همرام پول کمه ولی میخوای بشین کنارم الان دوستم میاد میخرم
    گفت باشه نشست

    بعد مدتی گفت:داداش داری چیکار میکنی

    گفتم تو فضای مجازی میگردم

    گفت اون دیگه چیه؟

    خواستم جوابی بدم که قابل درک یه بچه ی 5 6 ساله شه

    گفتم فضای مجازی جایه که نمیتونی چیزی لمس کنی ولی تمام رویاهاتو اونجا میسازی

    گفت داداش فضای مجازیو دوس دارم منم زیاد میرم

    گفتم مگه اینترنت داری

    گفت نه داداش

    بابام زندانه نمیتونم لمسش کنم ولی دوسش دارم

    مامانم صبح ساعت 6 میره سره کار شب ساعت 10 میاد که من میخابم نمیتونم
    ببینمش ولی دوسش دارم
    وقتی داداشی گریه میکنه نون میریزیم تو اب فک میکنیم سوپه

    تاحالا سوپ نخوردم ولی دوسش دارم

    صب خواهرم میره بیرون چون پول نداریم میگن تن فروشی میکنه ولی نمیفهمم وقتی
    میاد خونه تنش سر جاشه
    من دوس دارم درس بخونم دکتر بشم ولی نمیتونم مدرسه برم باید کار کنم

    مگه این دنیای مجازی نیست؟؟؟

    اشکامو پاک کردم

    نتونستم چیزی بگم

    فقط گفتم اره عزیزم دنیای تو ، مجازی تر از دنیای منه!

  5. 11 کاربر از Mehrnegar بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند

  6. Top | #183


    تاریخ عضویت
    Feb 2012
    شماره عضویت
    361
    محل سکونت
    شهر باران
    نوشته ها
    275

    پیش فرض

    "بخشی از خاطرات نيل آرمسترانگ فضانورد آمریکایی:

    من آدم حساسی نيستم؛وقتی خانه‌ والدينم را ترك كردم گريه نكردم.وقتي در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم و حتي وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم
    اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم، بغضم گرفت.با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی می‌کردم. از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود.ما بوديم و یک خانه گرد آبی .
    با خود گفتم انسانها برای چه می جنگند ....؟
    شست دستم را به سمت زمین گرفتم و تمام دارایی ام و کره زمین با آن عظمت پشت شستم پنهان شد و من اشک ریختم!
    من ندیدم بیدی،سایه اش را بفروشد به زمین
    رایگان می بخشد نارون شاخه اش را به کلاغ

  7. 10 کاربر از Narges بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند

  8. Top | #184


    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    4859
    محل سکونت
    Hell
    نوشته ها
    166

    پیش فرض

    چوپان فقیری کاسه‌ای شیر دوشید و کنار تخته سنگی گذاشت و دنبال کاری رفت. وقتی برگشت، کاسه را از شیر خالی و در آن سکّه‌ای گذاشته شده دید. این ماجرا تکرار شد و چوپان از این راه به نان و نوایی رسید. او روزی از روزها به کمین نشست تا ازکمّ و کیف ماجرا مطلع شود. ماری را دید که می‌آید، شیر را می‌خورد و به ازای آن سکّه‌ای در کاسه می‌اندازد و می‌رود. چندی که از ماجرا گذشت، چوپان با زنش عزم سفر زیارتی کردند و گله را به پسر برومند خود سپردند. ماجرا در غیاب چوپان همچنان ادامه داشت تا این که روزی پسر چوپان وسوسه شد که احتمالاً این مار بر سر گنجی خفته و بهتر است که او را بکشم و همۀ گنج را یکجا تصاحب کنم
    پسر با تبر قصد جان مار کرد. دُم مار را قطع کرد و خود نیز بر اثر نیش مار در جا هلاک شد. پس گلّه نیز بی صاحب ماند و تلف شد. چوپان که از سفر برگشت و از ماجرا مطلع شد، پس از مدتی سوگواری، چون به روز سیاه افتاده بود، به صحرا رفت و کاسه‌ای شیر را کنار تخته سنگ گذاشت و مار را دعوت به نوشیدن شیر کرد و از رفتار پسر نادانش عذرها خواست. مار، حرف‌های مرد را که شنید،
    خطاب به او گفت:

    تا مرا دُم، تو را پسر یاد است
    دوستی من و تو بر باد است


    ویرایش توسط vikernes : 09-22-2016 در ساعت 08:08 PM

  9. 8 کاربر از vikernes بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند

  10. Top | #185


    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    4859
    محل سکونت
    Hell
    نوشته ها
    166

    پیش فرض

    یک روز سگی از کنار
    شیر خفته ای رد میشد .
    وقتی سگ دید شیر خوابیده ، طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست!
    وقتی شیر بیدار شد متوجه وضعیتش شد .
    و سعی کردتا طناب را
    باز کند اما نتوانست .
    در همان هنگام خری در حال گذر بود .
    شیر رو به خر کرد و گفت:
    ای خر اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو میدهم .
    خر ابتدا تردد کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد.
    وقتی شیر رها شد و
    خود را از خاک و گرد
    و عبار خوب تکانید ،
    رو به خر کرد و گفت:
    من به تو نیمی از جنگل
    را نمیدهم
    خر با تعجب گفت:
    ولی تو قول دادی!!!
    شیر گفت :من به تو تمام جنگل را میدهم .
    زیرا در جنگلی که سگان دیگران را بند کشند و خران برهانند دیگر
    ارزش زندگی
    کردن ندارد...


  11. 3 کاربر از vikernes بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند

  12. Top | #186


    تاریخ عضویت
    Sep 2015
    شماره عضویت
    4859
    محل سکونت
    Hell
    نوشته ها
    166

    پیش فرض

    به یادم هست، روزی مصرّانه، به تو می گفتم:
    " ما هرگز خسته نخواهیم شد...هرگز..."
    اما مدتی است، پی ِفرصتی می گردم شیرینم،
    تا به تو بگویم، ما نیز،
    خسته می شویم... و خسته شدن، حق ماست؛
    این که خسته می شویم و از نفَس می افتیم و در زانوهایمان،
    دردی حس میکنیم، مسأله ای نیست...
    مسأله این است که بتوانیم زیر درختی، کنار جوی آبی،
    روی تخته سنگی، "در کنار هم" بنشینیم،
    و خستگی از تن و روح، بتکانیم...
    خسته نشدن، خلافِ طبیعت است...
    همچنان که، خسته ماندن...
    دیگر نمی گویم که ما تا زنده ایم، خسته نخواهیم شد...
    بلکه می گویم:
    " ما هرگز، خسته نخواهیم ماند..." .

    دل نوشته

  13. 3 کاربر از vikernes بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند

صفحه 19 از 19 نخستنخست ... 9171819

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: 06-14-2012, 11:43 PM
  2. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: 05-18-2012, 10:36 PM
  3. پایان زمستانی دیگر و خداحافظی با زمستان . . . وحس چند موسیقیدان ازتصویر زمستان قسمت1
    توسط مصطفیM در انجمن موسیقی عصر نو، آرامش بخش، مدیتیشن و فلامنکو
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: 03-19-2012, 11:51 AM
  4. پایان زمستانی دیگر و خداحافظی با زمستان . . . وحس چند موسیقیدان ازتصویر زمستان پایان2
    توسط مصطفیM در انجمن موسیقی عصر نو، آرامش بخش، مدیتیشن و فلامنکو
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 03-12-2012, 07:56 PM
  5. موسیقی از نوع داستانهای کوتاه !
    توسط Alexis در انجمن موسیقی عصر نو، آرامش بخش، مدیتیشن و فلامنکو
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: 02-14-2012, 10:54 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •