خوش آمدید به تالار گفتگوی والا موزیک
تالارهای گفتگوی والا موزیک یک انجمن تخصصی با محور موضوعات مربوط به موسیقی است که هدف اصلی آن ایجاد فضای تخصصی و افزایش علم و آگاهی کاربران ایرانی در زمینه موسیقی میباشد . کلیه موضوعات بصورت طبقه بندی شده ارایه شده و همه کاربران میتوانند با توجه به قوانین به بحث و تبادل نظر درباره موضوعات مطرح شده بپردازند.

دیسکوگرافی والاموزیک


کانال تلگرام والا موزیک

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. Top | #1


    تاریخ عضویت
    Oct 2016
    شماره عضویت
    5937
    نوشته ها
    649

    پیش فرض Life Sequence / PART 2

    گل صداقت
    دویست و پنجاه سال پیش از میلاد مسیح در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت . او تمام دختران جوان آنجا را دعوت کرد تا دختری سزاوار را انتخاب کند .
    شاهزاده به دختران گفت :
    به هریک از شما دانه ای می دهم و کسی که بتواند در عرض شش ماه زیباترین گل را برای من به ارمغان بیاورد ملکه آینده این سرزمین خواهد شد . یکی از آنها دختر پیرزن و پیرمرد بیچاره ای بود که محتاج نان شب بودند .او دانه را گرفت و در گلدانی کاشت . سه ماه گذشت ولی هیچ گلی سبز نشد . دختر از چند باغبان روش گلکاری را آموخت اما بی نتیجه بود ، هیچ گلی نرویید . روز موعود فرا رسید . دختر با گلدان خالی آمد اما دختران دیگر هر کدام گل بسیار زیبایی به رنگ ها و اشکال مختلف در گلدان های خود داشتند . شاهزاده به گلدان ها نگاه کرد و بعد لبخندی زد و گفت :
    همه دانه هایی که به شما دادم عقیم بودند . امکان نداشت گلی از آنها سبز شود .



    صورتحساب
    روی تابلوی رستورانی با خط درشت نوشته شده بود :
    شما در این مکان غذا میل بفرمایید ، ما پول آن را از نوه شما دریافت خواهیم کرد .
    راننده ای با خواندن تابلو به سرعت اتومبیلش را پارک کرد و وارد رستوران شد و غذاهای گوناگون و رنگارنگی سفارش داد و بعد با ولع تمام شروع به خوردن کرد .
    بعد از خوردن غذا بلند شد و با غرور و رضایت تمام می خواست بیرون برود که ناگهان گارسون با صورتحسابی بلند بالا جلویش سبز شد .
    راننده با تعجب گفت : مگر شما ننوشته اید که پول غذا را از نوه من خواهید گرفت ؟
    گارسون با لبخند جواب داد : چرا قربان ، ما پول غذای امروز شما را از نوه تان خواهیم گرفت ، ولی این صورتحساب مال پدربزرگ شماست !!!



    ارزش انسان
    یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر حضور داشتند یک صد دلاری از جیبش بیرون آورد و پرسید :
    چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟
    دست همه بالا رفت . سخنران اسکناس را مچاله کرد و پرسید : چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد ؟
    دست همه بالا رفت . این بار سخنران اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و آن را لگدمال کرد . بعد اسکناس را برداشت و دوباره پرسید : حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود ؟
    باز دست همه بالا رفت . سخنران گفت : دوستان ، این کارهایی که با اسکناس کردم از ارزشش کم نکرد و هنوز هم شما خواهانش هستید . در زندگی هم همین طور است .
    ما بسیاری اوقات با مشکلاتی روبرو می شویم ، خم می شویم ، مچالــه می شویم ، خاک آلود می شویم و احساس می کنیم که دیگر پشیزی ارزش نداریم ولی این گونه نیست و صرف نظر از این که چه بلایی سرمان آمده هرگز ارزش خود را از دست نمی دهیم و هنوز هم برای افرادی که دوستمان دارند آدم با ارزشی هستیم .



    بهترین خیاط
    در خیابانی چهار خياط مغازه داشتند
    هميشه با هم بحث می ‌كردند
    يك روز ...
    خياط اول يك تابلو بالای مغازه‌اش نصب كرد : بهترين خياطی شهر .
    خياط دوم يك تابلو بالای مغازه‌اش نصب كرد : بهترين خياطی کشور .
    خياط سوم يك تابلو بالای مغازه‌اش نصب كرد : بهترين خياطی دنیا .
    خياط چهارم يك تابلو بالای مغازه‌اش نصب كرد : بهترين خياطی این خیابان .
    قرار نیست دنیای خود را بزرگ کنیم که در آن گم بشویم . در همان دنیایی که هستیم می شود خود را بزرگ نشان بدهیم .



    کنش و واکنش
    مردی به آرایشگاهی رفت
    در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها رخ داد
    آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد
    مشتری پرسید : چرا ؟
    آرایشگر جواب داد :
    اگر خدا وجود داشت این همه جنگ و کشتار نبود ؛ این همه کودک یتیم نبود ؛ این همه بیماری و گرسنگی نبود
    نمی توانم خدایی را تصور بکنم که اجازه بدهد این همه درد و رنج وجود داشته باشد
    لحظاتی بعد مردی با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش انبوه وارد مغازه شد
    مشتری اول به آرایشگر گفت :
    به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند چون اگر وجود داشتند کسی با موهای بلند و کثیف و ریش انبوه پیدا نمیشد
    خدا وجود دارد
    فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند
    برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد



    طلب مغفرت
    کفن دزدی در بستر مرگ افتاده بود
    پسر خویش را فرا خواند و به او گفت : پسرم من تمام عمر به دزدی کفن مشغول بودم و همواره نفرین خلق بدنبالم بود اکنون که در بستر مرگم بار این نفرین بیش از پیش بر دوشم سنگینی میکند
    از تو میخواهم پس از مرگم چنان کنی که خلایق مرا دعا کنند و از خدای یکتا مغفرت مرا بخواهند
    پسر گفت : ای پدر چنان کنم که میخواهی
    ‫پدر همان دم جان به جان آفرین تسلیم کرد‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
    ‫از فردا پسر شغل پدر پیشه کرد با این تفاوت که کفن از مردگان خلایق می دزدید و علاوه بر این چوبی نیز در شکم آنها فرو مینمود‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
    از آن پس خلایق میگفتند خدا کفن دزد اول را بیامرزد که فقط میدزدید و چنین بر مردگان ما روا نمیداشت



    ابراز توقع
    آرایشگری در نیویورک به خاطر تولد فرزندش چنان خوشحال بود که تصمیم گرفت تا یک هفته از مشتریان پول نگیرد
    روز اول یک شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد ، پس از پایان کار آرایشگر ماجرا را به او گفت
    فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف شیرینی فروش دم در بود
    روز دوم یک گل فروش هلندی به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند آرایشگر ماجرا را به او گفت
    فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند یک دسته گل بزرگ و بسیار زیبا و یک کارت تبریک و تشکر از طرف گل فروش دم در بود
    روز سوم یک ایرانی به او مراجعه کرد
    فردای آن روز ساعتی قبل از اینکه آرایشگر مغازه‌اش را باز کند چهل ایرانی جلوی مغازه صف کشیده بودند و مرتبا غر میزدند و بد و بیراه می گفتند که این فلان فلان شده کی میاد مغازه رو باز کنه



    درون و برون
    در یک شهر بازی بادکنک فروشی برای جلب توجه مردم یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد
    سپس بادکنک آبی و همینطور یک بادکنک زرد و بعد از آن یک بادکنک سفید را رها کرد
    بادکنک ها سبکبال به آسمان رفتند و اوج گرفتند و ناپدید شدند
    پسرکی سیاهپوست که به تماشا ایستاده بود به بادکنک سیاه دست مرد خیره شده بود
    تا این که پس از لحظاتی به بادکنک فروش نزدیک شد و با تردید پرسید : ببخشید آقا اگر بادکنک سیاه را هم رها می کردید آیا بالا می رفت ؟
    مرد بادکنک فروش لبخندی زد و با دندان نخی که بادکنک سیاه را نگه داشته بود را برید و بادکنک به طرف بالا اوج گرفت و بعد گفت :
    پسرم ، آنچه سبب اوج گرفتن بادکنک می شود رنگش نیست بلکه چیزی است که در درون آن قرار دارد
    چیزی که سبب رشد انسان ها میشود رنگ و ظاهر آنها نیست
    رنگ ها ... تفاوت ها ... مهم نیستند
    مهم درون آدم هاست



    خودبزرگ بینی
    یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم ، از دور دیدم یه کارت پخش کن خیلی با کلاس ، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هرکسی نمیده !
    به خانم ها که اصلاً نمی داد و تحویلشون نمی گرفت ، در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت میداد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند
    احساس کردم فکر میکنه هرکسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره
    لابد فقط به آدمای با کلاس و شیک پوش و با شخصیت میده
    بدجور کنجکاو شدم که جریان اون کارت ها چیه
    با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه ؟! منو تائید می کنه ؟!
    کفشامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه
    شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست
    دل تو دلم نبود
    یعنی به منم از این کاغذای خوشگل میده
    همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یه کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت : آقای محترم ! بفرمایید !
    قند تو دلم آب شد ! با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم : می گیرمش ولی الان وقت خوندنشو ندارم
    چند قدم اونورتر پیچیدم تو یه قنادی و اون قدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم تو کیک !
    وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم نوشته بود : دیگر نگران طاسی سر خود نباشید ! پیوند مو با جدیدترین متد روز اروپا و امریکا !!



    مقرون به صرفه
    در یک شرکت بزرگ ژاپنی که تولید وسایل آرایشی را برعهده داشت ، یک مورد به یاد ماندنی اتفاق افتاد
    شکایتی از سوی یکی از مشتریان به کمپانی رسید
    او اظهار داشته بود که قوطی صابونی که خریده بود خالی است
    بلافاصله با تاکید و پیگیری های مدیریت ارشد کارخانه این مشکل بررسی و دستور صادر شد که خط بسته بندی اصلاح گردد و قسمت فنی و مهندسی نیز تدابیر لازمه را جهت پیشگیری از تکرار چنین مسئله ای اتخاذ نماید
    مهندسین نیز دست به کار شده و راه حل پیشنهادی خود را چنین ارائه دادند :
    پایش (مونیتورینگ) خط بسته بندی با اشعه ایکس
    بزودی سیستم مذکور خریداری شده و با تلاش شبانه روزی گروه مهندسین ،‌ دستگاه تولید اشعه ایکس و مانیتورهایی با رزولوشن بالا نصب شده و خط مذبور تجهیز گردید
    سپس دو نفر اپراتور نیز جهت کنترل دائمی پشت آن دستگاه ها به کار گمارده شدند تا از عبور احتمالی قوطی های خالی جلوگیری نمایند
    درست همزمان با این ماجرا ، مشکلی مشابه نیز در یکی از کارگاه های کوچک تولیدی پیش آمده بود اما آنجا یک کارمند معمولی و غیر متخصص آن را به شیوه ای بسیار ساده تر و کم خرج تر حل کرد :
    گذاشتن یک پنکه در مسیر خط بسته بندی تا قوطی های خالی را باد ببرد !!!



    نامه ای به خدا
    یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود : نامه ای به خدا !
    با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند
    در نامه این طور نوشته شده بود :
    خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق ناچیز بازنشستگی می گذرد
    دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید
    یکشنبه هفته دیگر کریسمس است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام
    اما بدون آن پول نمی توانم چیزی بخرم ، هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم
    ای خدای مهربان تو تنها امید من هستی به من کمک کن ...
    کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد
    نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هرکدام چند دلاری کمک کردند ، عاقبت 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند
    همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند
    کریسمس به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن نوشته شده بود : نامه ای به خدا !
    همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند
    مضمون نامه چنین بود :
    خدای عزیزم ، چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم
    با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده و شب خوبی را با هم بگذرانیم
    من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی
    البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند


  2. دیسکوگرافی والاموزیک

     

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Life Sequence
    توسط Kaveh Departed در انجمن مـتـفـرقـه
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: 04-19-2017, 07:28 PM
  2. Gallery Pains ! / PART 2
    توسط Kaveh Departed در انجمن مـتـفـرقـه
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 04-16-2017, 08:26 PM
  3. دانلود آهنگ the forgotten part.2 از جو ستریانی
    توسط Red borg در انجمن موسیقی راک
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: 01-07-2015, 06:25 PM
  4. Pink Floyd - Another Brick in the Wall {Part II}
    توسط cyletech در انجمن موسیقی متن فیلم
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: 08-16-2012, 03:44 PM
  5. Amy Macdonald - This Is the Life [album:This Is the Life/genre:Soft rock/year:2007]
    توسط cyletech در انجمن موسیقی راک
    پاسخ ها: 2
    آخرين نوشته: 05-01-2012, 05:40 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •